معنی تهماسب
6 بازدید
[ تَ ] (اِخ) دارندهٔ اسب فربه یا دارای اسب زورمند. توماسپ MMM تهماسپ MMM طهماسپ. یکبار در اوستا در فروردین یشت فقرهٔ ۱۳۱ یاد شده است «تاء» یا «طاء» در این نام باید به ضم تلفظ شود. از آنکه آن را به فتح خوانند نظر به «تاء» در نامهای تهمتن و رستهم MMM رستم و گستهم است. اما تهم در این سه نام از تخم می باشد که به معنی دلیر و پهلوان است. نگاه کنید به یشتها ج ۲ صص ۴۶-۴۹. (فرهنگ ایران باستان ص ۲۲۸). رجوع به تهم و تهمتن شود.
کلمات همقافیه با «تهماسب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سب» برای سرودن شعر