معنی تهم

معنی تهم

5 بازدید
[ تَ هَ / تَ ] صلی الله علیه و آله و سلم بی همتا بود به بزرگی و قامت. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۳۳۸). بی همتا بود به بزرگ تنی. بی همتا بود به بزرگی و حشمت و مردی و قامت. (نسخه ای از اسدی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). بی همتا بود و رستم را تهمتن بدان می خواندند که مثل او نبود برای تن و قامت. (نسخه ای از اسدی، یادداشت ایضاً). بزرگ و دلاور و عظیم و بی همتا. (فرهنگ جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی). شخصی را گویند که در بزرگی جثه و ترکیب و قد و قامت و شجاعت و مردی و دلیری و دلاوری عدیل و نظیر نداشته باشد. (برهان) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). بی همتا به بزرگی و قامت. (شرفنامهٔ منیری). تهمتن مرکب از این است. (برهان) (شرفنامهٔ منیری). دلاور و قوی هیکل و بزرگ جثه و بی همتا. (انجمن آرا). پارسی باستان «تخمه» «چیترا» اوستا «تخمه» (قوی، نیرومند)... فردوسی طوسی، تهم (به فتح اول و دوم جهت ضرورت شعر) را چنین معنی کند: تهم هست در پهلوانی زبان به مردی فزون ز اژدهای دمان. این کلمه در جزو اول تهماسب و تهمورث و تهمتن آمده. (حاشیهٔ برهان چ معین): کرا بخت و شمشیر و دینار باشد و بالا و تن تهم و نسبت کیانی.دقیقی. جز اسفندیار تهم را نماند کس او را جز از شاه ایران نخواند.فردوسی. ورا هوش در زاولستان بود بدست تهم، پور دستان بود.فردوسی. شوم گفت آگه کنم شاهرا که پیمود رخش تهم، راه را.فردوسی. رجوع به مزدیسنا ص ۳۳۱ و ۳۵۴ و یشتها ج ۲ ص ۱۳۹ و تهمتن شود.
[ تَ هَ ] (ع مص) متغیر گردیدن و بدبوی شدن روغن و گوشت: تهم الدّهن و اللحم تهماً. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بدبو شدن روغن و گوشت. (آنندراج). || عاجز و متحیر گردیدن. || ناخوش و ناگوار داشتن شتر چراگاه را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). || لاغر گردیدن شتر از گرما. (از اقرب الموارد).
[ تَ هَ ] (ع اِ) سختی گرما و سکون باد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شدت گرما و ایستادن باد. (آنندراج). || زمینی که از آن به سوی دریا فرودآیند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به تهمة شود.
[ تَ هَ ] (ع اِ) سختی گرما و سکون باد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شدت گرما و ایستادن باد. (آنندراج). || زمینی که از آن به سوی دریا فرودآیند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به تهمة شود.
[ تُ هَ ] (ع اِ) جِ تهمة. (اقرب الموارد). جِ تهمت: اتقوا من مواضع التهم. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): زیردستان گله بر عکس کنند گله شان از پی نفی تهم است. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۸۲۱). رجوع به تهمات و تهمت و تهمة شود.
[ تَ هَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان زنجان است که ۱۶۵۳ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).

کلمات هم‌قافیه با «تهم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید