معنی تهلیل
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) لا اله الا اللََّه گفتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). لا اله الا اللََّه گفتن و این مأخوذ از هیللة است مانند بسملة و حوقلة. یقال: سبح فلان و هلِّل. (از اقرب الموارد): همه شب نبودش قرار و هجوع ز تسبیح و تهلیل و ما را ز جوع. سعدی (بوستان). - اهل تهلیل؛ آنانکه خدای را یگانه دانند و به یکتایی او ایمان دارند: مسلمین هرگز بر هیچکس از اهل تهلیل که قصد او نکردند شمشیر نکشند. (تاریخ سیستان). || بددلی کردن در حرب. (تاج المصادر بیهقی). بددل شدن و گریختن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سپسایکی برگشتن. || نامه نوشتن. || سپس ماندن و بازایستادن از دشنام دادن. یقال: هلّل عن شتمه؛ اذا تأخر عنه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تهلیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر