معنی تهجیر
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) رفتن به جائی وقت هجیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به گرمگاهان رفتن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || آمدن نماز را در اول وقت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). قوله صلی الله علیه و آله و سلم : و لو یعلمون ما فی التهجیر لاستبقوا الیه، و هو به معنی التکبیر الی الصلوة کما فسر و لیس من الهاجرة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پیش شدن و آمدن نماز را در اول وقت آن: هجر الی الجمعه و غیرها: بکر و بادر الی کل شی ء. کقوله: یهجرون بهجیر الفجر؛ یعنی روی آوردن به نماز هنگام طلوع فجر. (از اقرب الموارد). || گرم شدن روز. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). شدت یافتن گرمی نهار. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تهجیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر