معنی تهجر
6 بازدید
[ تَ هَ جْ جُ ] (ع مص) در گرمگاه رفتن. (زوزنی) (از تاج المصادر بیهقی). در هجر (نیمروز نزدیک زوال مع الظهر) سیر کردن و در آن وقت به جائی شدن. || به مهاجران مانستن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تهجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر