معنی تهجد
6 بازدید
[ تَ هَ جْ جُ ] (ع مص) خفتن شب. (زوزنی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). خفتن به شب. (از تاج المصادر بیهقی) (از ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). به شب خفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). در شب خفتن. (غیاث اللغات) (آنندراج). || بیدار بودن به شب. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). بیدار بودن به شب. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). در شب بیدار شدن. (غیاث اللغات) (آنندراج). به شب بیدار شدن. (از صحاح): تهجد القوم؛ بیدار شدن مردم برای نماز یا جز آن. (از اقرب الموارد از لسان العرب). نماز نافله گزاردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || (اِ) از اضداد است و منه قیل: لصلوة اللیل التهجد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نماز شب. (از اقرب الموارد). مجازاً به معنی نمازی که صلحا بعد از نصف شب از خواب برخاسته هشت رکعت، یا مع وتر، یازده یا زیاده از این می گزارند. (غیاث اللغات) (آنندراج). نماز شب. صلوة اللیل. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «تهجد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جد» برای سرودن شعر