معنی تهتک
7 بازدید
[ تَ هَ تْ تُ ] (ع مص) رسوا شدن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). افتضاح. (اقرب الموارد). پرده دریدن و پرده دری و بی تخمگی و رسوائی. (غیاث اللغات) (آنندراج): به لهو و نشاط و آداب آن مشغول میباشد و بدانجای تهتک است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۹۳). دولت ز مهتر متهتک جدا سزد از تو جدا مباد که بس بی تهتکی.سوزنی. ما را در کام نهنگ با زور و تهتک انداختی. (جهانگشای جوینی). با کبی خویان تهتکها چه کرد با نبی رویان تنسکها چه کرد.مولوی. || دریده و شکافته گردیدن پرده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تهتک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تک» برای سرودن شعر