معنی تهتغاری
18 بازدید
[ تَ هْ تَ ] (ص نسبی مرکب، اِ مرکب) آنچه در ته تغار ماند از ماست و غیره. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || به مزاح، فرزند بازپسین زن که پس از آن نزاید. بچهٔ آخرین زنی. فرزند واپسین. عجزه. زکرمه. ابن هرمة. ابن عجزة. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «تهتغاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر