معنی تن افکندن
7 بازدید
[ تَ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) تن اندرافکندن. تن برافکندن. حمله ور شدن. هجوم بردن : از آن پس تن افکند بر دیگران همی زد به تیغ و به گرز گران. اسدی (گرشاسبنامه ص ۳۷۵). رجوع به تن اندرافکندن و تن برافکندن شود.[ تَ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) تن اندرافکندن. تن برافکندن. حمله ور شدن. هجوم بردن : از آن پس تن افکند بر دیگران همی زد به تیغ و به گرز گران. اسدی (گرشاسبنامه ص ۳۷۵). رجوع به تن اندرافکندن و تن برافکندن شود.
کلمات همقافیه با «تن افکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر