معنی تنگ درآمدن
5 بازدید
[ تَ دَ مَ دَ ] (مص مرکب) سخت نزدیک شدن. تنگ آمدن : چون درآمد به نزد ماهان تنگ پیکری دید درخزیده به سنگ.نظامی. - تنگ درآمدن کار؛ به سختی کشیده شدن آن. زمخت شدن کار: و دانستند که کار تنگ درآمد جمله روی به علامت امیر نهادند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۱۲). رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تنگ درآمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر