معنی تنگ داشتن
5 بازدید
[ تَ تَ ] (مص مرکب) در گرفتاری و سختی قرار دادن. در رنج و مشقت داشتن کسی یا چیزی. در مضیقه و تنگی داشتن. - به تنگ داشتن؛ به ستوه آوردن : بدو گفت ما را چه داری به تنگ همی تیزی آری بجای درنگ.فردوسی. - تنگ داشتن جنگ بر کسی؛ درمانده و عاجز کردن او را. عرصه را بر دشمن تنگ ساختن : به یک خدنگ دژآهنگ جنگ داری تنگ تو بر پلنگ شخ و بر نهنگ دریابار. عنصری. - تنگ داشتن جهان بر کسی؛ در زجر و سختی قرار دادن. در مشقت و تنگی نگه داشتن. آزار دادن. به ستوه آوردن : جهان تنگ دارند بر زیردست بر ایشان شود خوار، یزدان پرست.فردوسی. - تنگ داشتن خورش بر کسی؛ در سختی معیشت قرار دادن وی را: بر او بر خورشها مدارید تنگ مدارید کین و مسازید جنگ.فردوسی. - تنگ داشتن دل از کسی (به چیزی)؛ غمگین و اندوهناک شدن از کسی (به چیزی). آزرده خاطر بودن از کسی (به چیزی): سپه خواست کاندیشهٔ جنگ داشت ز رستم بدانگونه دل تنگ داشت.فردوسی. شما دل به رفتن مدارید تنگ گر از چینیان لشکر آید به جنگ.فردوسی. رجوع به دلتنگ شود. - تنگ داشتن عرصه؛ تنگ داشتن میدان. دشوار و سخت گردانیدن کارزار بر کسی. راه گریز بستن بر کسی. در مضیقه قرار دادن کسی را: گر اجل پیش آید از شادی معلق می زند عرصه بر خصم تو از بس تنگ دارد روزگار. اثر (از آنندراج). رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تنگ داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر