معنی تنگ آوردن

معنی تنگ آوردن

6 بازدید
[ تَ وَ دَ ] (مص مرکب) به ستوه آوردن. زله کردن. ستوه کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). سخت گرفتن. در مضیقه گذاشتن. (فرهنگ فارسی معین): از آن گر بگردیم و جنگ آوریم جهان بر دل خویش تنگ آوریم.فردوسی. به فرمان کاوس جنگ آوریم جهان بر بد اندیش تنگ آوریم.فردوسی. چو هنگام تیزی درنگ آوری جهان بر دل خویش تنگ آوری.فردوسی. شد محمد الب الغ خوارزمشاه در قتال سبزوار بی پناه تنگشان آورد لشکرهای او اسپهش افتاد در قتل عدو.مولوی. - به تنگ آوردن؛ به ستوه آوردن. در مضیقه گذاشتن. (فرهنگ فارسی معین). بی نهایت ستم کردن و رنج رسانیدن. (ناظم الاطباء): چو جمشید را بخت شد کندرو به تنگ آوریدش جهاندار نو .فردوسی. یا مکن اندیشه به چنگ آورش یا به یک اندیشه به تنگ آورش.نظامی. - دل به تنگ آوردن؛ به خاطر کسی رنج رسانیدن. (ناظم الاطباء). ملول گشتن و غمگین گردیدن. دل آزرده شدن : ز موی سپیدش دل آری به تنگ تن روشن زال را نیست ننگ.فردوسی. رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «تنگ آوردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید