معنی تنگگیری
4 بازدید
[ تَ ] (حامص مرکب) امساک و کم خرجی. (ناظم الاطباء). کنایه از سخت گیری. (آنندراج): اقتار، حظلان؛ تنگ گیری در نفقه بر اهل و عیال. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): ز تنگ گیری چرخ خسیس نزدیک است که در گلوی هما صائب استخوان ماند. صائب (از آنندراج). || بخل و بخالت. (ناظم الاطباء). رجوع به مادهٔ قبل و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تنگگیری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر