معنی تنگ‌میدان

معنی تنگ‌میدان

6 بازدید
[ تَ مَ / مِ ] (ص مرکب) آنکه میدان کوتاه داشته باشد. (از آنندراج). که میدان او کم وسعت و محدود باشد: قدح قُعده کن ساتکینی جنیبت کز این دو جهان تنگ میدان نماید.خاقانی. هر لحظه ناوردی زنی جولان کنی مرد افکنی نه در دل تنگ منی ای تنگ میدان تا کجا؟ خاقانی. فزون بینم اوصاف شاه از حساب نگنجد در این تنگ میدان کتاب. سعدی (از آنندراج). پرده پوش پای خواب آلود صائب دامن است با گران جانی ز خاک تنگ میدان سر مپیچ. صائب (ایضاً). نقش بر آئینه نتواند نفس را تنگ کرد از هجوم غم نگردد تنگ میدان خانه ام. صائب (ایضاً). و رجوع به مادهٔ بعد شود.

کلمات هم‌قافیه با «تنگ‌میدان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید