معنی تنگخو
6 بازدید
[ تَ ] (ص مرکب) بدخو و کج خلق. (ناظم الاطباء). تنگ خوی. زودخشم. دشوارخوی : کارها تنگ گرفته ست بدوی روزهٔ تنگ خوی کج فرمای.فرخی. خطا کرد پرگار غمزش همانا که رسم جفا بر من آن تنگ خو زد.خاقانی. رجوع به تنگ خویی و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تنگخو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خو» برای سرودن شعر