معنی تنگحوصله
5 بازدید
[ تَ حَ / حُو صَ لَ / لِ ] (ص مرکب) آنکه نمی تواند نهفتنی ها را پنهان کند. (از ناظم الاطباء). کم شکیب. تنک حوصله : دهان یار که درمان درد حافظ داشت فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود. حافظ. رجوع به تنک حوصله و تنگ حوصلگی و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود. || فرومایه و کمینه. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تنگحوصله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر