معنی تنگحالی
4 بازدید
[ تَ ] (حامص مرکب) فقر و تنگدستی و تهی دستی و مسکنت و درویشی و نکبت و بدبختی. (ناظم الاطباء). سختی. رنج : ای مانده بکوری و تنگحالی بر من ز چه همواره بد سگالی؟ناصرخسرو. به تنگ آمد شبی از تنگ حالی که بود آن شب بر او مانند سالی.نظامی. رجوع به تنگ حال و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تنگحالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر