معنی تنگباری
6 بازدید
[ تَ ] (حامص مرکب) صفت تنگبار. دیرپذیری. دشوارپذیری. تنگی اجازه و رخصت : چون هست تنگباری در طبع او سرشته هر ساعتی به خواهش زو بار می چه جویی؟ سمائی مروزی. معروف لبت به تنگباری چونانکه دلت به تنگ خویی.انوری. آوازه فراخ شد به عالم درگاه ترا به تنگباری.خاقانی. ز تیغ تنگ چشمان حصاری قدرخان را در آن در تنگباری.نظامی. رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن و تنگبار شود.
کلمات همقافیه با «تنگباری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر