معنی تنکیر
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) از حال بگردانیدن. (زوزنی). دیگرگون کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). از حال نیک گردانیدن بسوی حال بد. (آنندراج). || ناشناسا گردانیدن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (دهار) (آنندراج). ناشناس ساختن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || نکره گردانیدن اسم را. (زوزنی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). علامت تنکیر در زبان فارسی یایی است که به آخر اسم درآورند مانند این مصراع از سعدی: رباخواری از نردبانی فتاد. که با افزایش یا در آخر رباخوار و نردبان، نکره شدند و این عمل را تنکیر گویند. رجوع به یاء نکره (ذیل «ی») شود.
کلمات همقافیه با «تنکیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر