معنی تنوم
5 بازدید
[ تَ نَ وْ وُ ] (ع مص) خواب دیدن یا جماع نمودن در خواب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). احتلام. (اقرب الموارد). || چریدن گیاه تَنّوم را. (ناظم الاطباء). رجوع به مادهٔ بعد شود.[ تَ نْ نو ] (ع اِ) روزگردک. خوردن ثمر آن با سپندان و آب، کشندهٔ اقسام کرمهاست و ضماد برگ آن با سرکه، ثآلیل را قلع کند. (منتهی الارب). روزگردک که درختی است در عربستان و خوردن ثمر آن قاتل دیدان و دافع آنهاست. (ناظم الاطباء). درختی است. واحد آن تنومة. (از اقرب الموارد).[ تُ نَ وِ ] (ع اِ) آفتاب گردان. آفتاب گردک. آفتاب پرست. طرنشولی. صامریوما. ایلیوطرفیون. طوماغا. شجرةالیمام . (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). صامریوما. (تحفهٔ حکیم مؤمن). آفتاب گردان بزرگ. (از اقرب الموارد). || بعضی گفته اند تنوم شاهدانهٔ دشتی است... (از ترجمهٔ صیدنه). شهدانه. (بحر الجواهر). جوالیقی در المعرب ذیل شهدانج آرد: فارسی معرب و به عربی تنوم است. (از المعرب جوالیقی ص ۲۰۶). رجوع به ترجمهٔ صیدنه شود.
کلمات همقافیه با «تنوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر