معنی تنوق
5 بازدید
[ تَ نَ وْ وُ ] (ع مص) تنیّق. (منتهی الارب). نیکو نگریستن به چیزی. (زوزنی). || جید گردانیدن و نیکو کردن خورش و لباس خود را. (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || آراستگی کردن در کار. (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء): و او در ابواب تفقد و تعهد ایشان را انواع تکلف و تنوق واجب داشتی. (کلیله و دمنه). و هر کجا که عقیدتها به مودت آراسته گشت اگر در مال و جان با یکدیگر مواسات رود و در آن انواع تکلف و تنوق تقدیم افتد هنوز از وجوب آن قاصر باشد. (کلیله و دمنه). و تکلف و تنوق که لایق دوستان موافق و اخوان صادق باشد بجای آورد. (سندبادنامه ص ۸۶). و باآنکه در وی مقال را فسحت و مجال را وسعت تنوق و تصنع بود هیچ مشاطه این عروس را نیاراسته بود. (سندبادنامه ص ۲۵). صنعت صناع رصافه به اضافت تصنع و تنوق نقاشان آن روزگار در مقابلهٔ آن ناچیز شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۱۲). چنانکه شیوهٔ مقبلان و سنت صاحب دولتان باشد ابواب تکلف و تنوق القاب و شدت امتناع و احتجاب بسته گردانیده اند. (جهانگشای جوینی). رجوع به تنیّق و تنوق کردن شود.[ تَ ] (اِخ) موضعی است به نعمان نزدیک مکه. (از معجم البلدان) (از مراصد الاطلاع).
کلمات همقافیه با «تنوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر