معنی تنوخ
6 بازدید
[ تُ ] (ع مص) مقام کردن. (تاج المصادر بیهقی). مقیم شدن در جای. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ثابت ماندن بر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ تَ نَ وْ وُ ] (ع مص) در زیر آوردن. (زوزنی). در زیر آوردن فحل ماده را. (تاج المصادر بیهقی). فروخوابانیدن شتر نر، ماده را تا گشنی کند و فروخوابانیدن ناقه جهت آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ تَ ] (اِخ) نام قبیله ای از یمن زیرا که فراهم آمده در مواضع خود اقامت کردند. (منتهی الارب) (آنندراج). قبیله ای از یمن. (ناظم الاطباء). نام چند قبیله ای است که در زمان قدیم در بحرین گرد آمده به اقامت در آن مکان سوگند خورده و عهد بستند. (انساب سمعانی) (از اسماء المؤلفین ج ۲ ص ۱۲۴). رجوع به شدالازار ص ۱۲۴ و تنوخی شود.
کلمات همقافیه با «تنوخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وخ» برای سرودن شعر