معنی تنهامیر
[ تَ ] (نف مرکب) که بیکس میرد. که در مرگ وی کسی در بالینش نباشد. که در حال مرگ کسی از وی تیمارداری نکند و او را پرستاری نباشد: بداند هرکه باتدبیر باشد که تنهاخوار، تنهامیر باشد.نظامی. رجوع به تنها و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تنهامیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر