معنی تنمرده
[ تَ مُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) مرده تن. بی جان. بی روح : سوزنده و تن مرده تر از شمع به مجلس لرزنده و نالنده تر از تیر به پرتاب.خاقانی. رجوع به تن شود.
کلمات همقافیه با «تنمرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر