معنی تنقیص
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) کم کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). نقصان کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج): هرگه که صاحب بر وی بگذشتی کفشگر زبان سفاهت و لعنت و سبّ و تنقیص و عیب بر صاحب بگشودی. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۹۲).
کلمات همقافیه با «تنقیص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یص» برای سرودن شعر