معنی تنقیش
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) منقش کردن. (زوزنی). نقش کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج). نگار کردن. (دهار). نگاشتن و نگار کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). به دو یا چند رنگ، رنگ آمیزی کردن چیزی را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تنقیش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر