معنی تنقطاری
6 بازدید
[ تُ قُ / قَ ] (حامص) پاسبانی. (آنندراج) (بهار عجم). شغل پاسبانی در شب و شب پاسبانی. (ناظم الاطباء): گرد قصر عالی شهزاد شبها تا بروز خون دل از دیده ریزان تنقطاری می کنم. خان کلان (از آنندراج). رجوع به تنقطار شود.
کلمات همقافیه با «تنقطاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر