معنی تنفس برآوردن
6 بازدید
[ تَ نَ فْ فُ بَ وَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از دمیدن و روشن شدن صبح : از روی زمین کفر و ضلالت همه برخاست چون صبح وصال تو برآورد تنفس. ناصرخسرو. رجوع به تنفس شود.
کلمات همقافیه با «تنفس برآوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر