معنی تنفرسای
6 بازدید
[ تَ فَ ] (نف مرکب) فرسایندهٔ تن. پایمال کنندهٔ تن. افسرده کنندهٔ تن. که تن فرسوده کند: از عرقهای شور تن فرسای چرک بر من نشسته سر تا پای. نظامی (هفت پیکر چ وحید ص ۲۰۶).[ تَ فَ ] (نف مرکب) فرسایندهٔ تن. پایمال کنندهٔ تن. افسرده کنندهٔ تن. که تن فرسوده کند: از عرقهای شور تن فرسای چرک بر من نشسته سر تا پای. نظامی (هفت پیکر چ وحید ص ۲۰۶).
کلمات همقافیه با «تنفرسای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر