معنی تنصف
6 بازدید
[ تَ نَ صْ صُ ] (ع مص) سرپوشنه برافکندن زن. (از تاج المصادر بیهقی). معجر پوشیدن زن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خدمت کردن. (تاج المصادر بیهقی). خدمت کردن و خدمت خواستن، از اضداد است. || خواستن آنچه نزد کسی باشد. || فروتنی نمودن نزد کسی. || انصاف خواستن از سلطان. || همگی موی سپید گردیدن از پیری. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تنصفناک بیننا؛ گردانیدیم تو را میان در گرفتن تمام حق. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تمام حق گرفتن. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تنصف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صف» برای سرودن شعر