معنی تنزن
4 بازدید
[ تَ زَ ] (نف مرکب) خاموش شونده که فاعل است. (برهان ذیل تن زدن). تن زننده. کاهل. تن آسان : کاهلی پیشه کردی ای تن زن وای آن مرد، کو کم است از زن.سنائی. تن مزن پاس دار مر تن را زآنکه بر سر زنند تن زن را.سنائی. خواست وقتی به عجز دینداری از یکی مالدار دیناری گفت ار حق پرستی ای تن زن دین و دنیا ز حق طلب نه ز من گفت دین هست نیک و دنیا بد نیک از او خواستن، بد از تو سزد که مرا گفته اند کز پی دل حق ز حق خواه و باطل از باطل.سنائی. رجوع به تن زدن شود.
کلمات همقافیه با «تنزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر