معنی تندی کردن

معنی تندی کردن

5 بازدید
[ تُ کَ دَ ] (مص مرکب) عتاب کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). سرکشی. درشتی کردن. خشمگین شدن. غضب کردن. خشونت کردن در رفتار و گفتار: بدو گفت مادر، که تندی مکن بر اندازه باید که رانی سخُن.فردوسی. بدو گفت بشتاب و برکش سپاه نگه کن که لشکر کجا شد ز راه به ایشان رسی هیچ تندی مکن نخستین فرازآر شیرین سخُن.فردوسی. به زال آنگهی گفت تندی مکن به اندازه باید که رانی سخُن.فردوسی. بدو گفت مادر که بشنو سخُن بدین شادمان باش و تندی مکن.فردوسی. درم ده سپه را و تندی مکن چو خوشی بیابی نژندی مکن.فردوسی. ز مهر دل شود تیزیش کندی نیارد کرد با معشوق تندی.(ویس و رامین). خوارزمشاه اسب بخواست و به جهد برنشست، اسب تندی کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۵۴). نکند تندی گردون و وفادار شود گرچه طبعش بهمه وقتی تندی و جفاست. مسعودسعد. چون موسی بازآمد... همهٔ قوم را گوساله پرست و کافر دید، با هارون تندی کرد. (مجمل التواریخ). گه کند تندی و گه بخشش از آنک بحر تند است گهربخش هم است.خاقانی. تُرُش بنشین و تندی کن که ما را تلخ ننماید چه میگویی چنین شیرین که شوری در من افکندی. سعدی. هزار تندی و سختی بکن که سهل بود جفای مثل تو بردن که سابق کرمی.سعدی. شیرین بضاعت بر مگس چندانکه تندی می کند او بادبیزن همچنان در دست و می آید مگس. سعدی. || شتاب کردن. عجله کردن : مرا بازگردان که دور است راه نباید که یابد مرا خشم شاه بدو گفت شنگل که تندی مکن که با تو هنوز است ما را سخُن.فردوسی. چو بشنید خسرو ز دستان سخُن بدو گفت مشتاب و تندی مکن.فردوسی. گر ایدونکه تنگ اندرآید سخُن به جنگ آید او هیچ تندی مکن.فردوسی. سخنگوی چون برگشاید سخُن بمان تا بگوید تو تندی مکن.فردوسی. محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان کز عشق آن سرو روان گوئی روانم می رود. سعدی. رجوع به تند و تندی شود.

کلمات هم‌قافیه با «تندی کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید