معنی تندی نمودن
5 بازدید
[ تُ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) خشونت نمودن. کج خلقی نمودن. تندی کردن. درشتی نمودن. تیزی نمودن : که هر جای تندی نباید نمود سر بی خرد را نباید ستود.فردوسی. شهنشاه در جنگ مردی نمود دلیری و تندی و گُردی نمود.فردوسی. چو آشفته شد شیر تندی نمود سر نیزه را سوی او کرد زود.فردوسی. چرا تندی نماید مهربانی که از دلدار نَشْکیبد زمانی.(ویس و رامین). پدر را جفا کرد و تندی نمود که آخر ترا نیز دندان نبود.(بوستان). و رجوع به تند و تندی کردن شود.
کلمات همقافیه با «تندی نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر