معنی تندرست کردن
6 بازدید
[ تَ دُ رُ کَ دَ ] (مص مرکب) شفا دادن. شفا بخشیدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). معالجه کردن. علاج کردن. درمان کردن : از آن نوشدارو که در گنج تست کجا خستگان را کند تندرست...فردوسی. رجوع به تندرست و تندرستی شود.
کلمات همقافیه با «تندرست کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر