معنی تنحنح
7 بازدید
[ تَ نَ نُ ] (ع مص) متردد گشتن آواز در شکم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گلو روشن کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). گلو صاف کردن. (آنندراج) (غیاث اللغات). خفیدن. (زوزنی). سرفهٔ بعمد. سرفهٔ نرم کردن برای بیرون کردن خلط از اول قصبة الریه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ...چون پخته شد و به تنحنح ریم بیرون آمد... (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «تنحنح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نح» برای سرودن شعر