معنی تنجیدن
5 بازدید
[ تَ دَ ] (مص) بمعنی پیچیدن و درهم فشردن باشد. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). درهم کشیدن و سخت و تنگ کشیدن. (ناظم الاطباء). شاید از ریشهٔ تنگ بمعنی ضیق، ترنجیدن و درهم فشردن. سخت بستن. تنگ بستن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). فراهم فشاردن. (فرهنگ اسدی نخجوانی، یادداشت ایضاً). پیچیدن و فراهم فشردن باشد. (معیار جمالی چ دانشگاه ص ۶۴). دکتر معین در حاشیهٔ برهان آرد: تنجیدن بمعنی کشیدن و بستن و آشامیدن، اوستا «تنگ» ، (کشیدن). استی «تین جین، ای تین جون» ، (پهن کردن). بلوچی «تجنگ» ، (گستردن، کشیدن، توسعه یافتن). انتقال معنی کشیدن به معنی نوشیدن در «آهنجیدن» و «کشیدن» دیده میشود. هوبشمان مصدر مزبور را از ریشهٔ سانسکریت «تنک، تنج» ، پراکریت «تنکتی» ، (کشیدن) میداند. اسدی آورده است ترنج تنج باشد... (برهان ج ۱ ص ۵۱۶): مهر مفکن برین سرای سپنج کاین جهان پاک بازی و نیرنج نیک او را فسانه دارو شد بد او را کمرت نیک بتنج. رودکی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۵۵). بتنجید عذرا چو مردان جنگ ترنجید بر بارگی تنگ تنگ.عنصری. گهش میزن بپای کین و میکش گهش میکش بدست قهر و می تنج. (معیار جمالی چ دانشگاه ص ۶۶). || خشمگین گشتن. رنجیدن. اندوهگین شدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پریشان شدن و دلتنگ گشتن. (ناظم الاطباء): بسی راندی از گفت بی سود خنج کنون پاسخ از بخت یابی متنج. اسدی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || باهم غلطاندن. || افتادن. (ناظم الاطباء). رجوع به تنج شود.
کلمات همقافیه با «تنجیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر