معنی تنجید
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) دویدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آراستن. (تاج المصادر بیهقی). آراستن خانه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و عبارة اللسان: نجدت البیت بسطته بثیاب موشیة. (اقرب الموارد): شهر بیاراستند و از انواع تنجید و تزیین هیچ باقی نگذاشتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی، چ ۱ تهران ص ۳۹۶). || آزمودن و استوارخرد گردانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آزمودن و جنبانیدن روزگار کسی را. (از اقرب الموارد). || دلیر کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی).
کلمات همقافیه با «تنجید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر