معنی تنبه
6 بازدید
[ تَمْ بَ / ب ] (اِ) چوبی گنده و بزرگ باشد که در پس در نهند تا در گشوده نگردد. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی). و آن را کلندر و کلندره نیزگویند. (فرهنگ جهانگیری): پیری اگر تو درون شوی ز در شهر سخت کند بر تو در به تنبه و فانه. ناصرخسرو. ز نقش شوم آن روهای منکر ستنبه گشته هریک تنبهٔ در. امیرخسرو (از فرهنگ رشیدی).[ تَ نَ بْ بُ ه ] (ع مص) بیدار شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار). بیدار و هوشیار شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بیدار شدن از خواب. (از اقرب الموارد). || آگاه شدن بر امری. (از اقرب الموارد) (از غیاث اللغات) (از آنندراج). و در الاساس: تنبهت علی الامر تفطنت لهُ. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تنبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر