معنی تنان
6 بازدید
[ تَ ] (اِ) جِ تن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): چو لشکر بیامد ز دشت نبرد تنان پر ز خون و سران پر ز گرد.فردوسی. فراوان تنان زینهاری شدند فراوان به دژها حصاری شدند. اسدی (گرشاسب نامه). رجوع به تن شود.[ تِ نْ نا ] (ع اِ) مثنی تِنّ. (منتهی الارب)، یقال: فلان تن فلان و هما تنان. (از ناظم الاطباء). رجوع به تن شود.[ تَ ] (نف) در حال تنیدن. تننده : می تند گرد سرای و در تو غنده کنون باز فرداش ببین بر تن تو تارتنان.کسائی.
کلمات همقافیه با «تنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر