معنی تنافر
5 بازدید
[ تَ فُ ] (ع مص) بهم بحاکم شدن تا حکم کند که اصل که بزرگتر است. (از زوزنی). بهم پیش حاکم شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تحاکم و تفاخر. (اقرب الموارد). || بکاری رفتن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || نفرت نمودن و گریختن است. (غیاث اللغات) (آنندراج). گریختن از همدیگر از ترس. (ناظم الاطباء). از هم رمیدن. از یکدیگر بیزاری جستن. دوری جستن. (فرهنگ فارسی معین). || (اِمص) رمیدگی. ناسازی. (فرهنگ فارسی معین). || به اصطلاح علم معانی، اجتماع الفاظی چند که تلفظ به آنها ثقیل باشد و از تلفظ آن طبع نفرت گیرد چنانکه صدق قول و عمارت توران و خصوصاً که به یکدم آن را دو سه بار بگویند. چنانکه این الفاظ: خواجه تو چه تجارت می کنی. (غیاث اللغات) (آنندراج). تنافر در حروف آن است که در کلمه ترکیب حرفها طوری باشد که تلفظ آن دشوار بود و در کلمات آن است که در ترکیب کلمات دشوار گردد: درین درگه که گه گه که که و گه گه که آید که. || تنافر در معنی آن است که معانی کلمات در یکدیگر دور بوند و سازگار نباشند. ج، تنافرات. (فرهنگ فارسی معین). تنافر گاه در یک کلمه بود و گاه بخاطر پشت سر یکدیگر آمدن دو یا چند کلمه. تنافر. در کلمه بخاطر ترکیب حروف نامتجانسی است که تلفظ آن را دشوار کند مانند مستشزرات و در کلمات بخاطر پی یکدیگر آمدن کلماتی است که تلفظ آن مشکل گردد نظیر خواجه توچه تجارت میکنی. رجوع به کتب مفصل علم معانی شود.
کلمات همقافیه با «تنافر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر