معنی تنادی
4 بازدید
[ تَ ] (ع مص) فراهم آمدن مردم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || یکدیگر را آواز دادن. (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (از آنندراج). همدیگر را خواندن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بهم در انجمن نشستن. (زوزنی) (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ تَ ] (ع اِ) یوم التنادی؛ روز قیامت. و قری ء التناد بتشدید الدال. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). رجوع به تناد شود.
کلمات همقافیه با «تنادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر