معنی تمکین دادن
8 بازدید
[ تَ دَ ] (مص مرکب) تمکین کردن. مدح و وقع گذاشتن. (از آنندراج): و بهمن او را عزل فرمود و بجای او کیرس را بگماشت و تمکین داد. (فارسنامهٔ ابن البلخی). و بعد آن کرمان بگرفتند، او را تمکین تمام دادند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۱۷). مهابتت چو برافروزد از عتاب جبین بکار خویش فلک را نمی دهد تمکین. شفیع اثر (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تمکین دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر