معنی تمنده
5 بازدید
[ تَ مَ دِ ] (اِ وص) کژزبان بود و لرزان و بتازی فافا گویند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۵۱۲) (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). زبانی باشد که بسخن گفتن بگیرد و به عربی فافا و الکن گویند. (صحاح الفرس). کج زبان را گویند و او شخصی است که خوب تکلم نتواند کرد و بغیر از مخرج فا هیچیک از مخارج او درست نباشد و بعضی برعکس این گفته اند یعنی در گفتن حرف فاء عاجز باشد و او را به عربی فافا خوانند و بعضی الکن را می گویند و او شخصی است در اثنای حرف زدن زبانش می گیرد. (برهان) (از ناظم الاطباء): سر و رویم چون نیل زبان گشته تمنده زبالا در باران ز پس و پیش بیابان. عسجدی (لغت فرس اسدی چ دبیرسیاقی ص ۴۲). ببرهان نکو دانم این سردرودن چه گویم چو باشد زبانم تمنده. (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۵۱۲). رجوع به تمده شود.
کلمات همقافیه با «تمنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر