معنی تمطط
7 بازدید
[ تَ مَ طْ طُ ] (ع مص) دراز و کشیده شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تمدد. (زوزنی). تمدد و تلزج. یقال له: دبس یتمطط، ای یتمدد لخثورته. (اقرب الموارد). || برکشیده گردیدن ابرو و رخسار. || سخن رنگارنگ آوردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کشیدن کلام و تلوین در آن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تمطط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طط» برای سرودن شعر