معنی تمطر
8 بازدید
[ تَ مَ طْ طُ ] (ع مص) در زمین بشدن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بشتافتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). شتابی کردن مرغ وقت فرود آمدن. || برهمدیگر پیشی گیران آمدن اسبان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به شدت اسب دوانیدن به سوی باران. (از اقرب الموارد). || پیش آمدن باران را و بشدن در آن یا در سردی آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال: خرج متمطراً؛ ای متعرضاً له. (اقرب الموارد). || باران خواستن. یقال: خرجوا یتمطرون اللََّه؛ ای یساَلونه انزال المطر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تمطر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طر» برای سرودن شعر