معنی تمضی
7 بازدید
[ تَ مَ ضْ ضی ] (ع مص) بگذشتن. (تاج المصادر بیهقی). درگذشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رفتن فرمودن کسی را. قال لضیفهِ، تمض فان الحی قریب؛ معناهُ اذهب عنی الی الحی. (از اقرب الموارد). || درگذرانیدن کاری را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تمضی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضی» برای سرودن شعر