معنی تمضمض
8 بازدید
[ تَ مَ مُ ] (ع مص) آب در دهان جنبانیدن جهت وضو. یقال: تمضض للوضوء. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || درآمدن آب در دهان بوقت وضو. (منتهی الارب). || درآمدن خواب در چشم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بجنبش درآمدن خواب در چشم. (ناظم الاطباء). و گویند: ما تمضمضت؛ ای ما نمت. (از اقرب الموارد). || بانگ کردن سگ در پی کسی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تمضمض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مض» برای سرودن شعر