معنی تمسکن
6 بازدید
[ تَ مَ کُ ] (ع مص) بیچاره شدن. (تاج المصادر بیهقی). درویش شدن یا مانند درویش گردیدن و خوار و حقیر شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تسکن، چنانکه گویند تمدرع و تمندل از مدرعة و مندیل.... (از اقرب الموارد). مسکین شدن و بیچاره و خوار و ضعیف شدن. (آنندراج). رجوع به نشوءاللغة ص ۴۰ شود.
کلمات همقافیه با «تمسکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر