معنی تمجس
5 بازدید
[ تَ مَ جْ جُ ] (ع مص) گبر شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). مجوسی شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مغ شدن و مغ بالضم بمعنی آتش پرست. (آنندراج). مجوس شدن چنانکه گویند تهود و تنصر. (از اقرب الموارد). رجوع به مجوس و گبر و مغ شود.
کلمات همقافیه با «تمجس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جس» برای سرودن شعر