معنی تمام گشتن
5 بازدید
[ تَ گَ تَ ] (مص مرکب) کامل گردیدن. تمام شدن. بپایان رسیدن : مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم. سعدی (گلستان). مکن خانه بر راه سیل ای غلام که کس را نگشت این عمارت تمام. سعدی (بوستان). تمام گشت و مزین شد این خجسته مکان به فضل و منت پروردگار عالمیان.سعدی. واصل زحرف چون و چرا بسته است لب چون ره تمام گشت جرس بی زبان شود. کلیم (از آنندراج).[ تَ گَ تَ ] (مص مرکب) کامل گردیدن. تمام شدن. بپایان رسیدن : مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم. سعدی (گلستان). مکن خانه بر راه سیل ای غلام که کس را نگشت این عمارت تمام. سعدی (بوستان). تمام گشت و مزین شد این خجسته مکان به فضل و منت پروردگار عالمیان.سعدی. واصل زحرف چون و چرا بسته است لب چون ره تمام گشت جرس بی زبان شود. کلیم (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تمام گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر